تبلیغات
عشق بی نهایت - ♥ نفاق وجودی
عشق بی نهایت
♥عشق؛... بینهایت را بی نهایت خواستن است♥
عشق بینهایت سقوط زمان امروز و فردا
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نیکی ♥
نویسندگان

در ادامه ی مطلب، بخش کوچکی از کتاب "انسان" – مجموعه آثار 24 دکتــر علی شـــریعتی – که در رابطه با نفاقِ پنهان یا نفاقِ وجودی از دیدگاهِ ایشان هست و بنظر من بسیار تامل برانگیزه، آورده شده...

حتمــــــــا بخوانیــــــد!

 

"نفـــاقِ وجــودی"

این نوع جدیدی از دو شخصیتی(ازدواج شخصیت) است و غالبا "ناخودآگاه"!

...

 

نفاقِ شناخته و متداولی که همه از آن آگاه اند و در تاریخ – و به ویژه تاریخ اسلام – معروف است، دوگانگی میان "درون" و "بیرون" یا "بود" و "نمود" یک فرد است؛ تضاد میان آنچه در دل هست با آنچه بر زبان می گذرد. منافق کسی است که در باطن ایمان ندارد، اما به اقتضای مصلحتی، از ایمان دم می زند و خود را مومن وانمود می کند... اما ، نفاقِ جدید، که بیش و کم همگی بدان دچارند – به استثنای انسانهای استثنایی که به اخلاص وجودی رسیده اند و یک بُعدی شده اند و به کمالِ همه جانبه ای نتیجهء "وحدت ایمان و عمل" یا "اندیشه و رفتار" نائل آمده اند- نفاق میان دو بُعد وجودیِ کسی است که در هردو صادق است: "منافقِ صادق"!   کسی که از نظر فکری، مادی است و از نظر اخلاقی، معنوی؛ یا برعکس، از نظر فکری، معنوی و از نظر اخلاقی، مادی!

همچون خداپرستانی که به اصالتِ ایمان معتقدند و جز خدا و صفات خدایی و آنچه روی، در خدا دارد و در طریق خدا سِیر می کند، همه چیز را بی معنی و بی ارزش و پست و پلید می شمارند و اقتصاد را دنیا تلقی می کنند و لذت را گناه، و ثروت را تباه و سود را زیان و تلاش مادی را خسران و جهان را رباط و عمر را فرصتِ عمل صالح، و زندگی را صحنه آزمایش و میدان کسبِ ارزشهای خدایی و تصفیه و تعالیِ وجودی، و اخلاق را طرد زندگی مادی و لذت پرستیِ غریزی و منفعت جویی اقتصادی و نفی مصرف پرستی و تجمل و خودنمایی و برتری جویی فردی و نژادی و طبقاتی، و پرهیز از استکبار و استبداد و استثمار و استعبادِ خلق خدا و گریز از روحِ افزون خواهی و زراندوزی و سکه شماری و زندگی انگلی می دانند و حتی سود بردن از سرمایه را – نه کار را- "جنگ با خدا" تلقی می کنند،...

و خود را در هر دم و هر قدم و حتی هر خیالی که در دماغشان می گذرد، در برابر خدای زنده و آگاه و حاکم مطلق مسئول می یابند و معتقدند که هر عملشان در "نامه اعمال"شان ثبت می شود و باید پاسخ گویند و پایان زندگیشان مرگ و نیستی نیست، که حضور در برابر میزان عدل خدایی است و محکمه دقیق بازپرسی و دادرسی نهایی؛ و به وزن یک ذره عمل خیر یا شری که در طول عمر این جهانی خویش کرده اند، عکس العمل آن را می بینند....

 و با این همه، همچون یک مادی که نه خدا را باور دارد و نه فردا را پیش بینی می کند و نه حساب و کتابی را در این عالم معتقد است و نه رسالت و مسئولیتی برای انسان قائل است، لاابالی است و بی درد و بی مسئولیت و تا خرخره در دنیا غرق است و جز صدای سخن پول یادگاری در این گنبد دوار خوشتر نمی بیند و سه پایه زندگی اش بر سری مغرور است و شکمی پُر و زیرشکمی بی قرار؛

و بر دین موسی است و فرعون وار تکیه بر زور دارد و قارون وار بر گنج زر خفته است و تا سرِ خدا را کلاه بگذارد، به بلعم باعور سهمی می دهد تا سحره فرعون، برایش کلاهی شرعی ببافند و شراب را بنوشد به نیت شربت، و ربا بخورد در شکل بیع، و قبای ابریشمی بپوشد با آستر کرباس و شیره جان صدها رعیت دهقان  و کارگر را بمکد و جیب صدها هزار مصرف کننده را خالی کند به قانون شرعی "تراضیِ طرفین" و بر سر گنج قارونی و میراث عبدالرحمن عوفی یی اینچنین قفل زند که: الناس مسلطون علی اموالهم!

و در تمامی این زندگی مغایرتی با اعتقاد به خدا و ایمان به معاد و باور حساب و کتاب و قید و قانون شرع و شهادت به رسالت ابراهیم و موسی و مسیح و محمد و ولایت علی و امامت حسین و وجود امام و حجت و ولی عصر و اصل عقاب و ثواب و کیفر و پاداش و خدا و توحید و مسئولیت و رسالت... احساس نمی کند؛

 و اگر شکی در  آلودگی اندوخته ات داری، با پرداخت وجهی به حساب خدا و "رد مظالم" پاک می شود و اگر غرق شدن در خودپرستی، تو را از خداپرستی در زندگیت باز داشته است، اگر پول داری چه غم، که پس از مرگ، کسی را اجیر می کنی تا به نیابت تو تمامی نمازها و روزه های فوت شده و حج نرفته ات را انجام می دهد. نماز استیجاری، روزه استیجاری، حج نیابتی یا استیجاری!

و اگر هم خیانتهای سنگین و گناه های ننگین کرده ای که با منطق خدا هرگز بخشودنی نیست، و درِ بهشت را به روی تو سیاهکاری نمی گشایند، باز هم راه حلی داری، راهی که تو را از پشت دیوار به درون می افکند و آن هم یکراست توی صف اولیا و اتقیا و شهدای بدر و اُحد و کربلا و مجاهدان تراه راستی و آزادی و حق پرستی و آن "شفاعت" است، از طریق گریه و زاری والتماس و زیارت و نذر و نیاز و پیش کش به امام و اطعام و تشکیل مجلس عزاداری و مصیبت و خواندن اوراد و ابراز احساسات نسبت به خانواده پیغمبر و نثار قطراتی اشک بر جراحت و عطش امام مظلوم و اگر بتوانی عشق علی را در دل بپرورانی که در هر حالتی –حتی کفر- از موهبت "ولایت" برخورداری و ولایت معجزه ای که می کند – به تصریح قرآن که می فرماید:"یتبدل السیئات بالحسنات"- این است که نه تنها گناهان تو را می بخشاید و پلیدیهای روحت را پاک می کند که، آنها را تبدیل به ثواب می کند و هر "سیئه"ای را که در طول عمرت مرتکب شده ای، به "حسنه" تغییر می دهند؛ مثلا هرجا که به ناموس دیگران متجاوز شده ای، می نویسند مدافع بوده ای، هرچقدر به مردم خیانت کرده ای، به همان اندازه خدمت حساب می کنند، اگر قتل نفسی کرده ای، ثواب احیای نفسی را برایت منظور می کنند، به هر اندازه که مال مردم را خورده ای و آنها چیزی نگفته اند، با اکسیر ولایت، در نامه اعمالت، عبارت بدینگونه تبدیل می شود که مردم مال تو را خورده اند و تو به خاطر خدا دم نزده ای و سروکارشان را به خدا واگذاشته ای! و در نتیجه، بابت مال مردم خوری، در روز حساب(عجب حسابی!)، در محکمه عدل و حق الهی، از هرچه بی رحم تر و بی شرم تر بودی و بار گناهانت سهمگین تر است، و میزان جنایاتت سنگین تر، جایزه جنایتت را نیز سنگین تر و قیمتی تر می دهند.

ولایت راستین علی، رژیم حکومت علی است و وابستگی و وفاداری به شیوه حکومت سیاسی و مکتب فکری و رهبری اجتماعی و روش زندگی او است؛

 و به علی عشق ورزیدن و برایش ابراز احساسات کردن و آنگاه، در جامعه، در اندیشه، در جهت گیری اجتماعی و در رفتار و روش زندگی، با او بیگانه بودن و با شامیان شبیه بودن، نوعی نفاق است و عمیق ترین و مصیبت بارترین نفاق.

شفاعت، جفت و جور شدن با کسی است.(شفاعت از "شفع" به معنی جفت است، در برابر "وتر" که طاق است؛ و می بینی که این خود یک عامل نیرومند آموزش و تربیتی است و نیروی تغییر دهنده و تکامل بخش که فرد را به علی گونه و فاطمه گونه و حسین گونه شدن فرا می خواند.)

شفاعت علی یا فاطمه را خواستن، یعنی در زندگی که هر گروهی دنباله رو کسی است و تیپی را تیپ ایده آل خویش گرفته و در تلاش آن است تا خود را با او جور کند، تو از میانه این زنها و مردها که در طول زمان و پهنه زمین نمونه و مراد و الگو و امامِ جمعی شده اند، تو زن یا مرد، در جستجوی آنی که خود را با فاطمه یا علی جور کنی، همدم و همگام و همساز او گردی، خود را در تمامی ابعاد وجودیت، در آرمانت و عملت، در جبهه گیری و جهتت و در طریق رفتنت و در کیفیتِ "شُدن"ت و در موضعِ "بودن"ت، با او یار شوی، با او که طاق است، و با خود که تنهایی، یک "زوج انسانی" را تشکیل دهی.

آنکه در حج شاد است که مجلل ترین هتلها را داشته و گرانترین کاروانها را و در میان یک میلیون مسلمان، از همه برجسته تر و ممتازتر بوده است، در عقیده ابراهیمی است و در رفتار نمرودی.

آنکه بر سفره افطار رمضان، پنجه در سینه مرغ فرو می برد و نگاهش در میان ده ها خوراک رنگارنگ سرگردان مانده و سپس، پای منبر می نشیند و از "مناقب علی" یاد می کند که با آب و نان سبوس ناگرفتهء جو افطار می کرد و یا سه روز پیاپی، خود و خانواده اش، افطارشان را به گرسنه ای بخشیدند و خود گرسنه ماندند، در عقیده علوی است و در رفتار، اُموی.

آنکه شفاعت حسین را می طلبد و ولایت علی را معتقد و در زندگی، از ترس یا طمع، با هر صاحب قدرتی و مقامی و مکنتی جفت می شود و با هر نظام و هر روالی جوش می خورد، در عقیده حسینی است و در احساس ولایتی امـــا در رفتار، یزیدی است و در عمل خِلافتی.

 





نوع مطلب : ♥ دکـتر عــلی شـریـعتی، 
برچسب ها : کتاب انسان، دکتر شریعتی، نفاق وجودی، نفاق، شفاعت،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




در زندگی مهم این نیست که به ایده آل زندگی تان برسید، بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان "حرکت" کنید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای عشق بی نهایت محفوظ است
border=!-- Begin Mp3Player by Parstools.com ‍--68