تبلیغات
عشق بی نهایت - ♥ زندگی.. (حج)
عشق بی نهایت
♥عشق؛... بینهایت را بی نهایت خواستن است♥
عشق بینهایت سقوط زمان امروز و فردا
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نیکی ♥
نویسندگان

زندگی: حرکتی دوری، دوری باطل! آمد و رفتی تکراری و بیهوده!

کار اصلی؟ پیرشدن.. نتیجه واقعی؟ پوسیدن. نوسانی یکنواخت و ابلهانه. شکنجه ای سیزیف وار!

روز، مقدمه ای بر شب.. شب، مقدمه ای بر روز و سرگرم بازی خنک و مکرر این دو موش سیاه و سفید

که ریسمان عمر را می جوند و کوتاه می کنند تا مرگ.

زندگی؟ تماشائی، و تماشای صبح و شامهای بی حاصل، بی معنی .. یک بازی بی مزه و بی انجام!

وقتی نداری، همه رنج و تلاش و انتظار.. وقتی می یابی و می رسی: هیچ، پوچ، فلسفه عبث، نیهیلیسم!

و حج، عصیان تو از این جبر ابلهانه، ازین سرنوشت ملعون سیزیفی،

برون رفتن از نوسان، تردید و دور زندگی، تولید برای مصرف، مصرف برای تولید.

و تو که هستی ؟...

 

و تو که هستی ؟... انسان بوده ای، فرزند آدم بوده ای، اما تاریخ، زندگی، نظام ضدانسانی اجتماع، تو را مسخ کرده است، الینه کرده است، از خودت، آن خود فطری ات، به در برده است، بیگانه کرده است..

در عالم ذر انسان بودی، خلیفه خدا بودی، هم سخن خدا بودی، امانت دار خاص خدا بودی، خدای طبیعت بودی، خویشاوند خدا بودی، روح خدا در تو دمیده بود، دانش آموز خاص خدا بودی، تمامی "نامها" را خدا به تو آموخته بود.. خدا به قلم به تو آموخت.. خدا بر شباهت خود تو را ساخت... تو را که ساخت، به آفریدگاری خود آفرین گفت.. تو را که ساخت، بر پا داشت، تمامی فرشتگانش را، فرشتگان دور و نزدیکش را، همه در پای تو افکند، همه را در بند تسلیم تو آورد، زمین و آسمان و هر چه را در آن است به دستهای توانای تو سپرد. نزد تو آمد، امانت خاص خود را بر دوش تو نهاد، با تو پیمان بست، و به زمینت آورد، و خود در فطرتت نشست، و با تو هم خانه شد.. و در انتظار تو ماند تا ببیند که چه می کنی؟

و تو، جاده تاریخ را پیش گرفتی، به راه افتادی ...کوله بار "امانت" خدا بر دوشت، پیمان خدا در دستت، نامها که خدا به تو آموخت در دلت و روح خدا در کالبد "بودنت" و... "عصر"، تمامی سرمایه ات!

و تو، کارت؟ همه از سرمایه خوردن! پیشه زندگی ات؟ زیان کاری، نه زیان در سود، زیان در سرمایه: "خسران"!

" و به عصر سوگند که انسان هر آینه در زیان کاری است"، و نامش زندگی کردن! و تو، تا حال چه کرده ای؟ زندگی کرده ای!

- چه در دست داری؟

- "سالها که از دست داده ام"!

و چه شده ای؟ ای بر سیمای خداوند! ای مسئول امانت او؟ ای مسجود ملائک او؟ ای جانشین الله در زمین! در جهان!

شده ای پول، شده ای شهوت، شده ای شکم، شده ای دروغ، شده ای درنده، دد، شده ای پوک، پوچ، خالی! یا نه، پر از لجن و دگر هیچ! که در آغاز کالبدی بودی، مرداری، لجنی، "حماء مسنون" = گل بدبوی و پلید! و خدا در این "تو"، روح خویش را دمید!

کو آن روح؟ روح اهورائی، جان خداوند! ای زاغ لجن خوار؟!؟

از این مرداب وجودی ات به در آی، از این لجن زار زیستنت، ناگهان، خود را به ساحل افکن.. در زیر آسمانی که وحی می بارد، رو به سوی خدا کن، ای نی خشک و زرد و پوک، بنال، از غربت.. از تبعید.. از بیگانگی. ای ابزار شور و شادی بیگانه ها، دشمنها! ای بر لبهای دیگران ترانه ساز، آهنگ نیستان خویش کن!

(برگرفته از کتاب حج)





نوع مطلب : ♥ دکـتر عــلی شـریـعتی، 
برچسب ها : دکتر شریعتی، حج، زندگی، هدف زندگی،
لینک های مرتبط :
6 اسفند 91 23:43
سلام دوست عزیز ممنون بهم سر زدید

وب زیبای دارید با افتخار لینک

شدید
6 اسفند 91 23:41
سلام دوست عزیز ممنون بهم سرزدید

وب زیبای دارید شما با افتخار

لینک شدید بازم بهم سر بزن موفق

باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




در زندگی مهم این نیست که به ایده آل زندگی تان برسید، بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان "حرکت" کنید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای عشق بی نهایت محفوظ است
border=!-- Begin Mp3Player by Parstools.com ‍--68